پارت شصت و هفتم :
لبخند از لبم جدا نمیشد. دوباره سراغ کتلتها رفتم؛ سرخ شده بودند. دانه دانه داخل بشقاب میگذاشتمشان و آهنگی را برای خودم زیر لب زمزمه میکردم:
- وقتی صدای پاهاش میرسه به کوچهمون
ضربان قلب من سر میذاره به آسمون
کتلت آخر را داشتم داخل بشقاب میگذاشتم و همچنان برای خودم آهسته و شبیه به نجوا میخواندم:
- تا که این در وا میشه صورتت پیدا میشه
دل من پر میزنه از سینه رها
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. بچهها جواب مسابقه رو دادن. تو خصوصی برام میفرستن؛ جواب رو حذف میکنم و نمایش عمومی میدم که پاسخ لو نره. داخل اطلاعیه هر سه سوالی که تا به اینجا داشتیم رو گذاشتم. دوست داشته باشید، میتونید شرکت کنید.
۲ ماه پیشفاطمه ❤️
0ممنون دکتر جون عالی بود 💜💜💜💜
۲ ماه پیشنفس
0ای بابا باز یاد تینا عیششونو تیش کرد آراز باید بیشتر بتونه ذهنشو کنترل کنه
۲ ماه پیشساناز
0💙🩶❤️🧡🩷💚🤍💛🤎💜🩵
۲ ماه پیشهناسه
0اسمش "جواب" بود فاطمه جون. انشاالله که خیلی زود به همه کار هاتون برسید. بوس
۲ ماه پیشدلارام
2سلام به فاطمه عزیزم من دیگه میخواه سرمو بزنم به دیوار از دست آراز چرا انقدر نفس ناراحت میکنی😐
۲ ماه پیشMrzh
0ای بابا آراز شل کن دیگه کتلتها از دماغ هاتون دراومد🤭😞
۲ ماه پیشMrzh
0جواب سوال سوم "جواب"
۲ ماه پیشیانا
0درود❤️عشق آراز از وابستگی میخواد متولد بشه ،واین خوبه برای اینکه نفس در گیر این تحول میشه.
۲ ماه پیشترنم
0بازم که نفس ناراحت شد کی باشه یه شادی و خنده از تهه دل داشته باشن
۲ ماه پیشترنم
0جواب مسابقه دوست مشترک "جواب" بود
۲ ماه پیشمیم
1آراز کی می خواد یکم خود دار باشه،نباید کاری کنه نفس بفهمه،باید بیشتر تلاش کنه تینا رو فراموش کنه،اکن دیگه نیست 😠🙏🏻
۲ ماه پیشمهلا
0اسم دوستشون "جواب" بود
۲ ماه پیشمهلا
2عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜💜
۲ ماه پیشراز
0دوست مشترک نفس و نسیم ....و.... بودن ولی فک کنم "جواب" بیشتر باهاشون ارتباط داشت
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
0قضیه اسم دوست مشترک جواب بود چیه میشه یکی توضیح بده؟